دبیرستان:
زنگ اول ادبیات چینی داشتیم خیلی درس مضخرفی بود همیشه سرش خواب بودم.....معلم همین طور داشت حرف میزد ما اون ته کاروان سرا راه انداخته بودیم.....دیگه واقعا داشتم کفری میشدم....تا برگشت سمت تخته از جام پریدم وبراش یه تیکه بندری رفتم و تا روشو برگردوند من عین ادم سر جام نشسته بودم ولی بقیه ترکیده بودن از خنده..یه چش غره رفت و دوباره
سرشو برگردوند این دفعه منو کژال و گلی داشتیم اون وسط مکزیکی میرفتیم که یدفعه برگشت تا اومدم بشینم خوردم زمین....
معلم:خانم بامیری رو زمین چیکار دارین میکنین؟
سارا:ها؟هیچی بچههههههههه ها پاکن منو ندیدی؟
گلنار:هرهرهرهر ببین زیر پا خانوم نیست....
(ما از این قرا تو کلا زیاد میدیم اون دفعه جو گرفتم رفتم رو میز داشتم قر میدادم بقیه عین ادم رو زمین داشتن سینه خیز میرفتن...خلاصه این معلم زیسته برگشت منم حول کردم با مغز اومدم پایین...دیگه بقیش بماند که چی شد)
زنگ ناهار رسید همه مث این گشنه های سومالی به سالن ناهار خوردی هجوم اوردن....ما هم مث این سومالی ها زود یه سینی برداشتیم و تو صف قرار گرفتیم غذا اون روز پوره با گوشت کبابی بود و نخد سبز....وقتی نوبتم رسید از پوره هه خوشم نیومد برا همین گفتم برام نریزه....
بعد هممون رفتیم دور یه میز نشستیم و شروع کردیم به خوردن
سارا:هه هه هه پورشون تموم شد..به نصف کلاس ما نرسید نیگا چقدر فرق میزارن اون یکی کلاسا همشون الان پوره دارن...
ملینا:خو به ما.....
سارا:خواستم یه چی گفته باشم دور هم باشیم بخندیم...
سارینا:هه بچه ها بخندین بچه ضایع نشه...
همه:هرهرهرهرهرهرههرهر
سارا:کوفت.....
زنگ ورزش:
بعد از ناهار حال بچه ها یه کم انگار بد شده بود همشون سر گیجه داشتن به جز من داشتیم بسکتبال بازی مبکردیم که یه دفعه کژآل وزی زی بیهوش شدن.....گلنار زود به طرف سطل اشغال دوید و حالش به هم خورد..سارینا هم که منگ میزد..که تالاپی افتاد زمین و از حال رفت...صدف هم که پخش زمین بود شکیبا هم با گلنار مسابقه گزاشته بودن کی بیشتر حالش بد میشه....بالاخره بعد از عمری مساوی شدن...دیگه کم مونده بود دل رودشون هم بیارن بالا...(وایییییییییییییییییییییی)
با کمک چند تا از پسرا کلاس این زیبا های خفته رو تا دم در اتاق بهداشت بردیم و رو تختا خوابوندیمشو بعدم اومدیم بیرون شکیبا و گلنارم تو راهرو بودن و دلشون رو گرفته بودن...هه هه چندتا دخترو پسر دیگه هم از کلاسا دیگه اورده بودن..5تا دکتر مدرسه ریخته بودن رو سر اینا و به همشون یه چی دادن خوردن اینا هم حالشون بهم خورد و بعد به هرکدومشون یه سرنگ وصل کردن
هه هه همشون از دم مسموم شده بودن..خوبه خودم نخوردم...
کل اعضا ون اومد دنبالشون و رفتن بیمارستان فقط من بدبخت رو نذاشتن برم حالا که فکر میکنم کاش منم خورده بودم...
زنگ اخر بودو ریاضی داشتیم و این معلمه هم منو مظلوم گیر اورده بود و همه تمرینارو داد من حل کنم...هی خدا چرا من امروز اینقدر مظلوم شدم.....زنگ خورد همه داشتن وسایلاشون جمع میکردن منم یکی دوتا از تمرینامو تو دفترم اشتباه حلیده بودم و پاکشون کردم و درستشون کردم.....همه رفته بودن اما یکی جلو من ایستاده شلوارش سفید بود سرمو بلند کردم.......
خوب برین تو خماری......
نه دلم نمیاد ادامه:
رن رو دیدم...... دفترمو تو کیفم جا کردم و از جام بلند شدم که برم که دستمو گرفت...دستمو از دستش بیرون کشیدم و دوباره به راهم ادامه دادم....که دوباره(ااااااااااا رفته بدن سازی قوی شده)دستم کشید و میخواست بغلم کنه که جاخالی دادم رفت تو نیمکتا هرهرهرهرهرهر......
سارا:خدافظ.....و از کلاس بیرون رفتم..انگار مدرسه خالی بود..همه رفته بودن....... راهرو شبیه این راهروهای مدارس جن زده شده بود به طرف کمدم رفتم وکتابارو خالی کردم و کتابای مورد نیازمو برداشتم وقتی در کمدم رو بستم باهاش روبه رو شدم...
رن:س...س..سا..را....
سارا:ها؟دیگه چیه؟میخوای بری بگردی منم با خودت به زور ببری....؟ها؟ها؟ها؟
رن:سارا...
سارا:درد کوفت زهرمار...همش بلدی بگی سارا......ااااااااه برو کنار میخوام برم و زدمش کنار و خواستم برم عین این کنه پرید و چار دستی منو چسبید...
سارا:یییییییییییییییییییییییییییییییییییا گمشو اون ور بدم میاد بغلم میکنی....اااااااااااااااه بدنم مور مور میشه....
رن:م..من معذرت میخوام دیروز عصبانی بودم....
سارا:به من چه.....تازه همه چی تمومه..... و هلش دادم کنارو خیلی ریلکس به راهم ادامه دادم...ولی دلم براش تنگولیده بود...
یه ماه از این موضوع میگذشت.....و من هروز رن رو یا تو مدرسه یا جلو بلوکمون میدیدم و فقط یه سلام میکردم و رد میشدم..حتی تو پیکو از لیست دوستامم پاکش کرده بودم.....ولی برعکس با دونگهو خیلی صمیمی شده بودم هر هفته یه بار با هم میرفتیم خیریه و از اون ورم میرفتیم میگشتیم..
امروز قرار بود تو کی پاپ اجرا داشته باشیم یه گروه ما بود و افتر اسکول و سونیوشیده وبوی فرند و یوکیس وتی وی اکس کیو با دال شابت(وااااااااااااااااااایی یه جورین اینا ازشون بدم میاد)
ما اخرین اجرا رو داشتیم و بعد از اجرا موبایلم زنگ خورد شماره نااشنا بود..
سارا:بله؟
رن:هه هه هه اجرااااااااااااااااااااااااتون رو دیدم عالی بود...هرهرهر...میدوووووووووووووووونیییییییییی من الان کوجججااااااااااااااااااام...هه هه هه نمیییییییییدونی که....
هه رن بود از صداش معلوم بود حالش خوب نیست...
سارا:رن کجایی ادرس رو بده...
رن:هه هه الان اینجا با ییییییییییییییییییییییه دختر جذاب تو هتل **** هستم ...تو هم مییییییییییییییییییخوای بیای؟؟؟
سارا:اااااااااااااااااااای خدا بدبخت...ادرس رو بدهههههههه اتاق چند....
به زور ازش ادرس رو گرفتم و یه تا کسی گرفتم و رفتم طرف هتل...وقتی در اتاق رو باز کردم داشتن همو می..بو...سی..دن و دختره هم یواشکی فیلم میگرفت..... داخل اتاق شدم و درو قفل کردم و بعد به طر فشون رفتم از یقه رن گرفتم و از رو دختره بلندش کردم و پرتش کردم تو دسشویی و درو روش قفل کردم..بعد رفتم سراغ دختره و از موهاش گرفتم و از رو مبل بلندش کردم و پرتش کردم گوشه دیوار..موبایلش که روز زمین افتاده بود رو با لگد خورد کردم و مموری شیکوندم بعد رفتم سراغ دختره تقریبا میشه گفت لخت بود...
نظرات شما عزیزان:
بابا این داستانه هی داره باحال تر میشه تن تن بذار
الانشم زودزود میذاریا
خوبه ادامه بده
نه اون که چمدون بزرگ برنمیداره من باید خودمو لاغرتر کنم
پاسخ:اشکالی نداره من با حمایتای شما سعی میکنم داستانمو بهتر کنم نه نه لاغر نکن اون وقت دیگه میشکنی
پاسخ:خوب به بابات بگو چمدون گنده ببره سارا از چه گروه هایی خوشت میاد.،؟
پاسخ:خوشا به حالت ما امروز امتحان ریاضی دادیم خیلی سخت بود
خوب راس میگه اگه برم دیگه بر نمیگردم
پاسخ:اخ خودتو تو چمدونش قایم کن وایییی من اگه پام به کره رسید دیگه نمیتونم برگردم
واقعا عالیه
بچه ها من حسودیه بابامو میکنم تاحالا سه بار رفته کره منو نبرده
جییییییییییییییغ
اییییییییییییی خوش به حالش
سنگاپور خیلی خوبه بابام یه 3یا4بار رفته خیلی دوس دارم
پاسخ:راستی سارا تو هم الان امتحان داری دیگه؟ ما دوشنبه دینی امتحان داریم ولی اصلا دوس ندارم بخونم
پاسخ:هه بلاگ نصفه نظرارو میخوره میگم اگه میخواستی مستقل باشی کجارو انتخاب میکردی.،؟
پاسخ:اره هیچ جا خونه ادم نمیشه هه وقتی به یه سنی رسیدی که هم خرجتو خودت دراوردی هم مستقل شدی اون موقع میتونی یه جا ثابت زندگی کنی اگه بخوای یه جا ثابت زندگی کنی کجارو انتخاب مبکنی؟؟؟
پاسخ:اوه تو ایران یا خارج؟
من خودم 3سال ایران نبودم
پاسخ:خیلی حس باحالی داره هر سال یه جا زندگی کنی
وای ما الان تو کلاسمون ۴ تا زهرا و ۴تا سحر داریم ولی سارا یکی یه دونس
پاسخ:ننه مینا بده من خوبم(حالا نشونت میدم کی بده)ما تو کلاسمون صدف زیاد داریم
سارا بابام میخواست اسم منو سحر بذاره مامانم نذاشت
پاسخ:ایول مامانت خوش سلیقه هست
پاسخ:افرین خوب یاد گرفتی فقط من خیلی مهربون ترم مث هوری بهشتی
خودمم دقیقا نمیدونم اهل کجام
پاسخ:سارا هستم مینا کیه.،؟
پاسخ:ا ا ا ا هم سنیم
الان نمیدونی کجا زندگی میکنی؟؟!!
پاسخ:میگما الان من کیم اگه گفتی منو با مینا اشتباه نکنی من خیلی مهربون تر از مینام
آخه شیدا منو تورو عوضی گرفته بعدشم دختر عمهم هم به من میگه سالاد
چون وقتی همه ناهار میخورن من سالاد میخورم ههههههههههه
فک کن یکی تو مدرسه وسط حیاط صدات کنه: ساااااالااااادددد...
آبروم رفته پیش مدیر معاون
پاسخ:هه هه هه سالاد اسم خوشمزه ای هست
پاسخ:سارا عزیز دل مشاور تو زیاد به خودت سخت نگیر عوارض بلوغه تو بیا پیش خودم هی هی هی هی راستی سارا چندسالته اهل کجایی؟
پاسخ:این بلاگ چرا نصفه نظرو خورد عجبا!!!! سارا جان شما به پارت بعدی مراجعه کنید حالتون خوب میشه دونگهو تضمین میکنه(ایییییی مینا به پنل من کاری نداشته باش خودم اصلا تضمین میکنم دونگهو کیه.،؟ (
اِوا من چرا اینطوری شدم؟
اصلا هیچی نگم بهتره-)
پاسخ:آی سارا خوبی!!!مینا کیه؟)مینا:وقتی پنلتو پاک کردم میفهمی مینا کیه(خوب حالا که بیشتر میفکرم مینا مدیر وبه
پاسخ:سارا جان یه مشاوره بیا پیش خودممممممممممممم حالت خوب میشه(مینا:نه نه نه نریآ این دیوونه هست روت اثر بد میزاره)عزیزم شما به حرف ایشون گوش نده یه مشاوره بیا پیش خودم بعد از یه روز نتیجه اشو میبینی
ببین دیگه مینا هم دلش برام سوخت.
اه اصلا من نظر خاصی ندارم.... نه دارم.... ندارم.. دارم
اه اصلا نمیدونم. مسئله ی سختیه نمیتونم حلش کنم. یکی به دادم برسه

پاسخ:قسمت بعد سارا منحرف میشود
اه بابا وللش. من همینطوریشم نفهمم.
واییی خیلی باحال بود. ادامه بده:-D
پاسخ:هه هه سارا خود درگیری داره ممنوننننننننننن حالا قسمت بعد میفهمی چرا خو درگیری داره